بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

باران دختر ناز مامان و بابا

تقدیم به مادرجون ها و مامانم

مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد                               دوستتون دارم            ...
23 ارديبهشت 1391

وقتی با اون چشمهای قشنگت نگاهم می کنی ..........

  وقتی نگاهم میکنی،کسی از عمق دلم، مرا به خوشبختی میخواند.خدا می آید نزدیک تر ،و پیشانی مرا می بوسد. کارون آبی تر جاری میشود!   وقتی نگاهم می کنی.هوای پریدن خوب است،و بغض های فرو خورده ی ابر، راهی به باریدن می یابد!دریا،مهتاب را به نام کوچک می خواند وگل دفترچه ی شعرش را مرور میکند!   وقتی نگاهم میکنی سبز میشوم و درخت هارا با رونوشت چشمانت می رویانم.شعر می شوم و نسیم، گیسوانم را می آوازد!   وقتی تو نگاهم میکنی ،زیبا می شوم!و رد نگاهت را،   تا آسمان،   تا افق چشمان خدا،می بوسم! امیدوارم همیشه خندان باشی گلم   ...
18 ارديبهشت 1391