بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

باران دختر ناز مامان و بابا

سالگرد عقد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد      هشت سال گذشت مهربانم با وجود تو، مرا به الماس ستارگان نیازی نیست این را به آسمان بگو ، تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی ، سالروز یکی شدنمان خجسته باد . عزیزم در کنار تو و بارانم من خوشبخت ترینم باورم نمیشه چقدر زود گذشت 2920 روز در کنار هم بودن چقدر زود گذشت 389  روز داشتن باران   خدایا حافظ خوشبختیمان باش               ...
8 بهمن 1391

تولد تولد

سلام گلم   عزیز دلم اولین تولدت رو با دو هفته تاخیر برگزار کردیم خدا رو شکر همه چیز عالی بود و همه یه شب خوب و به یاد موندنی رو کنار هم داشتیم فقط جای پدر جون مهدی خالی بود که مطمئنا ایشون هم از اون دنیا توی شادی ما شریک بودن جاشون واقعا خالی بود   خوب باران خانووم میخوام چند تا از عکسهای تولدت رو برای یادگاری برات بذارم من و بابایی تمام تلاشمون رو برای شادی تو میکنیم   خوب بریم اول تزیینات رو داشته باشیم یکسری از تزیینات طراحی خاله افسون بود و کار تزیین خونه هم به عهده بابا و عمو محسن بود دست همگی درد نکنه       ان شاالله جبران کنی ! اینم ساعت تولد بار...
1 بهمن 1391

احوالات باران تا یکسالگی

باران خانووم در یکسالگی  وزنش 3 برابر وزن تولدش  قدش 30 سانتیمتر بلندتر از زمان تولدش   کلماتی که میگه:  سلام، مامان، بابا، دد،گل، نانا (خاله)،عموا(عمو)،اما(عمه)،عزیزم ، عزیز دلم،آب، آبه، کیه هاپو، تو تو، دی تی (کیتی)، بیم (بریم) ، په (پایین)،ابو  ا  (عمو پورنگ) ،نم  (غذا)، بوف ، نه نه نه ، بل (بله) ،بوآ (پویا) ، اینا (از اونا)، آب با بی(آب بازی)، تیس(اشاره به لامپ که روشن بشه)،النگیلیلی (النگو)،مو، ابروووا(ابرو)،نی نی، عکس  کارهایی که میکنه: راه میره ، بوس میکنه،از پله بالا پایین میره،از تخت پایین میاد ،بای بای ،صدای عطسه( اچه)، صدای سرف...
25 دی 1391