باران دختر ناز مامان و بابا
باران و ژله تزریقی
باران خانووم علاقه زیادی به ژله تزریقی داره و امروز به کمک نانایی ژله تزریقی درست کرد


ژله و باران
چهارشنبه 18 مرداد 1396به قلم: رویا
تولد پنج سال و هفت ماهگی باران خانووم!!
باران جونم دوست داشت، حالا که بروجرد اومدیم تولد بگیریم، برای همین نانای مهربونت برات تولد پنج سال و هفت ماهگی گرفت

چهارشنبه 18 مرداد 1396به قلم: رویا
دو خواهر


باران و خواهری، خونه مادری
شنبه 14 مرداد 1396به قلم: رویا
باران بر سر مزار مامانجون زهرا
شنبه 14 مرداد 1396به قلم: رویا
باران در یک روز خوب تابستانی کنار پل خواجو 😘😘😘😘😘😘😘😘😘
شنبه 14 مرداد 1396به قلم: رویا
روز دختر 1396




عشق مامان، روزت مبارک
سه شنبه 3 مرداد 1396به قلم: رویا
باران از ابتدای سال 96 تا پایان تیرماه

باران گلم ، امسال به خاطر شرایط خاص من عید فقط بروجرد رفتیم و بعد برگشتیم اصفهان ، تا مقدمات به دنیا اومدن بهار رو آماده کنیم

فروردین1396

 

اردیبهشت1396

تولد بهار کوچولو

خرداد1396

تیرماه1396

 

سه شنبه 27 تير 1396به قلم: رویا
بازگشت مجدد
دوشنبه 26 تير 1396به قلم: رویا
دخترکم عاشقانه دوستت دارم

عزیزترینم,فرزندم 

من مادرت هستم...

 

من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم 

 

تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,

 

من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد...

 

 من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود...

 

 تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد...

 

من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ...

 

 بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی...

 

من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.

 

من هیچ نمی خواهم هیچ ... هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من

 با اختیار به عشق 

تو را به این دنیای پر اشوب

 خوانده ام...

جمعه 8 خرداد 1394به قلم: رویا
شهریور بارانی!

سلام عزیزم دخترم نفسم

خیلی عاشقتم

شهریور ماه امسال خدا رو شکر عالی بود با همدیگه چند روزی رفتیم بروجرد و بعدش هم توی اصفهان حسابی خوش گذروندیم ! فدات بشم که عاشق تفریح کردن و پارک رفتن و خوش گذروندنی! دیگه خودت محل رو تعیین میکنی و میگی : مامانی پاشو یه سر بریم کوه صفه یا ناژوون یا هایپر 

وقتی هم میریم گردش حسابی روحیه میگیری ، چند شب پیش که منوی کوه صفه رو داده بودی همچین شاد و خرم از این طرف به اونطرف میرفتی و بلبل زبونی میکردی که نظر همه رو به خودت جلب میکردی منم به بابایی گفتم معلومه که اصلیت باران  بروجردیه از بس که عاشق دشت و کوه و بیرون رفتنه!

گفتم بلبل زبونی ماشالله خیلی ناز حرف میزنی ،ناز میکنی ،شعر میخونی و... 

دختر نازم روزی هزار بار هم که خدا رو به خاطر دادن  فرشته ای مثل تو شکر کنم بازم کمه!

دوستت داررررررررررررررررررررررررررررررررم

--------------------------------------------------------------------------------------

اینم چند نمونه از آشپزیهای باران گلی به قول خودش آبشوره!!!!!!

ای جوونم

قربون بره مامانش

يکشنبه 20 مهر 1393به قلم: رویا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد
 >